تبليغاتX
اشک-لبخند-عشق
 

گفتم آهن دلی کنم چندی

دل نبندم به هیچ دلبندی

سعدیا دور نکونامی رفت

وقت عاشقی است یک چندی

 

+ نوشته شده توسط مانی در یکشنبه 26 مهر1388 و ساعت 21:56 |
 

خوشحالم که خدا از جنس شما است و میشه خیلی اتفاقات رو به نامردیش نسبت داد.

 

+ نوشته شده توسط مانی در چهارشنبه 22 مهر1388 و ساعت 21:28 |
 

عارفی شد به خواب در فکری

دید دنیا چو دختر بکری

کرد از وی سوال که ای دختر

بکر چونی به این همه،دختر!

گفت دنیا که با تو گویم راست

که مرا هر که مرد بود نخواست

هر که نامرد بود خواست مرا

این بکارت از آن به جاست مرا

 

+ نوشته شده توسط مانی در سه شنبه 21 مهر1388 و ساعت 18:13 |
 

 

گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست

صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم

 

+ نوشته شده توسط مانی در چهارشنبه 15 مهر1388 و ساعت 23:31 |
 

به روایت مامان امروز و به روایت شناسنامه فردا تولد منه....

اولین پیام تبریک از یه دلداده قدیمی نیمه شب اینو بم یادآوری کرد با نثری زیبا..

با خودم فکر کردم بدون او عشق را تحربه کردم محبت را و ............

وقتی به نت آمدم پیام دوم  از طرف دوستی دیگر خودنمایی کرد که هرگز ندیدمش و ........

دیگر تاب نداشتم قلبم ترکید چشمانم.....

همش تو ذهنم وول می خوره گفته بودم تولدمه یادش می مونه؟ چرا اونی که باید بم تبریک نمی گه؟چرا اون دلم رو به خون کشیده؟ چرا وقتی می شد خندید تنها ...

 

 

 

+ نوشته شده توسط مانی در پنجشنبه 12 شهریور1388 و ساعت 2:0 |
 

دنیای بدیه

اونایی که دارنت قدرتو نمی دونن

و اونایی که ندارنت خودشونو می کشن واست !!

 

+ نوشته شده توسط مانی در جمعه 6 شهریور1388 و ساعت 23:5 |
 

قلب من نامه آسمانهاست

مدفن آرزوها و جانهاست

ظاهرش خنده های زمانه

باطن آن سرشک نهانهاست

 

+ نوشته شده توسط مانی در پنجشنبه 22 مرداد1388 و ساعت 20:43 |
 

 

هرگز گمان مبر کز یاد تو غافلم

بنشستم ار خموش خدا داند و دلم

 

+ نوشته شده توسط مانی در جمعه 16 مرداد1388 و ساعت 22:5 |
 

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها

 

+ نوشته شده توسط مانی در سه شنبه 6 مرداد1388 و ساعت 20:7 |

 

wow, Men!

                 

                   Are you Blind?

 

 

+ نوشته شده توسط مانی در پنجشنبه 1 مرداد1388 و ساعت 22:46 |
 

شوراي سوداني‌هاي مقيم انگلستان، مجلس بزرگداشتي براي طيب صالح برگزار کردند. چهره‌هاي نامدار ادبيات و هنر در سالن «کانوي» ميدان سرخ جمع شده بودند. مجلس در روز تولد طيب صالح برگزار شده بود. او پيش از اينکه هشتاد سالش تمام شود در گذشت. حضورش پر رنگ و سنگين و مثل هميشه جذاب و مهربان بود. همان لبخند و همان آواي پرطنيني که واژه‌ها را با مکث بر زبان مي‌آورد.


کنار دستم فاتح حمدتو دبير کل اتحاديه نويسندگان سودان نشسته بود.
به او گفتم: ببين همه ما جمع شده‌ايم تا روز تولد طيب صالح را پس از مرگش گرامي بداريم. همين چند ماه پيش جعفر نميري هم مُرد. هيچ کس نه در مرگش اندوه خورد و نه در خيال برگزاري مجلسي برايش برآمد. اگر هم مجلسي بوده است، در محدوده خانواده او انجام شده است.
حمدتو گفت: نميري دستش به خون و دروغ و فريب آلوده بود. در آخرين نطقش که در مجلس ملي سودان ايراد کرد از بالا رفتن نرخ مواد غذايي و گران شدن بنزين حرف زد و گفت: «يک ماه و نيم است که به اندازه کافي پول ندارد تا يک گالن بنزين براي اتومبيلش بخرد!» روز بعد با هواپيماي اختصاصي‌اش براي بررسي پزشکي به آمريکا رفت. همان سفري که ديگر بازنگشت. همه مردم منتظر بودند که کي مي‌رود. درباره طيب صالح همه چشم انتظار بودند که کي مي‌آيد. نميري در همان سال آخر حکومتش محمود محمد طه متفکر سوداني را اعدام کرد. جرم طه اين بود که با اسلامي که نميري تبليغ مي‌کرد موافق نبود. مي‌گفت اسلام نميري در واقع مخدوش کردن چهره اسلام است. چگونه مي‌شود اسلام را به عنوان ابزار و ردايي براي پوشاندن قساوت و استبداد به کار گرفت؟ قاضي جواني که تازه از مدرسه قضايي آمده بود؛ حکم به ارتداد محمود طه داد. محمود طه در دادگاه گفت: قاضي نه صلاحيت علمي و تجربي دارد و نه صلاحيت اخلاقي.
در حياط زندان مرکزي سودان، طه را اعدام کردند. وقتي کيسه سياه را از سرش بالا کشيدند، چشمش که به جمعيت افتاد لبخند زد. نميري در 16 سال حکومتش نام سودان را آلوده کرد. طيب صالح نام سودان را بلند کرد. سودان و ملت سودان با طيب صالح شناخته مي‌شود نه با نام نميري.
پيرمردي سوداني با لباس يکدست سپيد و دستاري بزرگ و سپيد رنگ دارد سخن مي‌گويد: «ما سخن فصيح داشتيم و سخن بليغ و سخن مبين؛ طيب صالح بعد تازه‌اي بر سخن افزود، سخن وسيم. او زيبايي را بر فصاحت و بلاغت و بيان اضافه کرد.»
در تمام دوران حکومت نميري کتاب‌هاي طيب صالح توقيف بود...
اکنون نميري مثل خاکستري بر باد رفته است. نامش جنايت و فريب و دروغ را تداعي مي‌کند و طيب صالح بر بام بلندي ايستاده است. اعلام شد که ميدان بزرگي در خارطوم به نام طيب صالح نامگذاري مي‌شود. مشاور رئيس‌جمهور فعلي سودان مصطفي عثمان که به همين منظور به لندن آمده بود؛ اعلام کرد نشانه‌اي ديگر که چه کساني مي‌روند و چه کساني مي‌مانند...

منبع: سایت اعتماد ملی

+ نوشته شده توسط مانی در چهارشنبه 24 تیر1388 و ساعت 13:53 |
 

نور را دعوت کن، به زیارتگه عشق


به تماشاگه گلهای بهار


که نسیم، دامن از عطر گل یاس


معطٌر کرده است


بستن پنجره ها جایز نیست


نوبت آینه هاست


نوبت رویش نور، در دل پنجر ه هاست


پشت هر ثانیه یی، حادثه یی است

 

شب نخواهد پایید

 

+ نوشته شده توسط مانی در سه شنبه 23 تیر1388 و ساعت 0:2 |
 

فریاد می کنم:

-          این گونه یکدیگر را در خون میفکنید

پرهای یکدیگر را،

این گونه مشکنید!

مرگ است این گلوله چرا می پراکنید؟

ننگ است.....

برای چه می زنید؟

 

آیا شما

یک لحظه، یک نفس، نه، که یک بار

در طول زندگانی تان فکر می کنید؟

-----------------------------------------------------

 

دیروز به دار آویخته شدن توسط دژخیم

دیروز به خاک و خون کشیده شدن توسط دشمن

امروز اما

داستانی دیگر است

کوی و برزن

آمادگاه کاوه است..

 

داستان گلوله خوردن دخترک را دوستی برایم به تصویر کشید..درد مادرش، داغ پدرش، اندوه خانواده اش حتی همراهش! را فهمیدم.

 

صحنه های زشت و زیبا

در تماشاخانۀ دنیا

فراوان است.

چهره آرای جهان

نقش آفرینِ عشق و مرگ

صحنه ها را کارگردان است.

عشق ،

هستی بخش روح کاینات.

مرگ،

سامان ساز قانون حیات.

*

آنچه از قانون حیات است و دوام کاینات،

گر سراپا نوش و نیش،

ناگزیر؛

من سر تسلیم می آرم به پیش.

آنچه ویران می کند روح مرا

بی رحمیِ انسان به انسان است.

*

صحنه های تیرۀ تاریخ را،هربار،

دیدگانم درنَوَردیده ست؛

با بغضی گران در اشک غلتیده ست.

گرچه می خوانم؛ مسیحا را کسی با میخ، روی دار

کوبیده ست!

گرچه از دژخیم او بی رحم تر هم، دیدۀ ناباورم دیده ست؛

گرچه صدها، صدهزاران آدمی را

کوره های شوم انسان سوز، بلعیده ست؛

باز،

حتی کشتن یک مرغ، با دست بشر،

در باورم آسان نگنجیده ست!

کشتن انسان به تیر و تیغ انسانی دگر؟

آه، این نه آسان است!

*

دیگر این بیداد، کار صحنه آرا نیست.

حکم قانونِ حیات و کارِ دنیا نیست.

پهنۀ این صحنه را، زشتی چنان در خود فرو برده،

که دیگر بازیِ پروانه ها هم ،

هیچ زیبا نیست!

*

بال خونین کبوتر زیر چنگال عقاب،

گردن آهو به دندان پلنگ،

خشم دریا، زلزله،

هرچه طاقت سوز آید در نظر؛

چهرۀ انسانِ محروم از عدالت،

دادخواهِ بیگناه،

هست طاقت سوزتر

 

تا فرو افتادن این پرده

چشم جان من،

از تماشا رویگردان است....

گریان است!

 

 

 

+ نوشته شده توسط مانی در یکشنبه 31 خرداد1388 و ساعت 17:28 |
 

امشب مناظره احمدی نژاد و موسوی بود..

اول اینکه برخلاف انتظار احمدی نژاد با کت و شلوار اومد.

دوم اینکه گیری داد به دانشگاه آزادی ها..آخ...

 اول بحث که صدای موسوی چیز می شد، می لرزید. به نظرتون چیز داشت، استرس داشت؟ اینقدر چیز چیز کرد که بعضی جملاتش رو نفهمیدم.خلاصه خداییش این می خواد 4 سال بلکه 8 سال چیز کنه که ما باید چیز کنیم، تحمل کنیم.

احمدی نژاد هم که تهدید شد که قوه قضاییه ای وجود داره اینقدر حرف نزن بدبخت...

راستی یادتون نره احمدی نژاد به موسوی علاقمنده، حالا برید به موسوی رای بدید.

 

فقط یک نکته جالب از یه تیر خلاص زن:

" آقای موسوی در دوران هاشمی که آنهمه کشته شدند شما نگران نبودید ؟"  ؟!

  یه چیز دیگه یادم اومد: اونم اینه که احمدی نژاد اسراییلی یه.

 

+ نوشته شده توسط مانی در پنجشنبه 14 خرداد1388 و ساعت 0:30 |
 

اینکه چی شد که معطوف به انتخابات شدم جو حاکم بر جامعه پس رفته ای است که هر از گاهی شور و امید باعث می شه که فکر کنند اوضاع شاید قدری با حضور این یکی بهتر بشه.جامعه ای که فراموش می کند که حتی امید بستن به خاتمی ! هم بی نتیجه بود. نمی خوام موضع سیاسی بگیرم که اگه بگیرم هم به طور حتم هیچ کدام از آقایان در آن نمی گنجند. تنها می خوام نگاهی اجمالی بندازم نه به برنامه هاشون، نه به اطرافیانشون....که به فضای کلی حاکم بر مناظره!!( اگه بشه بش گفت مناظره)

امشب مناظره اول بین کروبی و رضایی بود.

کروبی انگار می خواست وقت تلف کنه و چیزی از برنامه هاش لو نده ! و با چنان غروری رضایی مادرمرده رو نگاه می کرد که " اینکه عددی نیست " واسه همینم با طول و تفسیر بازم ماجرای حکم امام رو گفت.

رضایی 1            کروبی 0

چند نکته:

اولا که اگه فیلم فروست نیکسون رو دیده باشید، نیکسون جایی شرط می کنه که وقت داشته باشه تا عرق پشت لبش رو پاک کنه اما در تدوین این تکه ها حذف بشه، کروبی امشب یادش رفته بود که اینو قبلا طی کنه و وقت بگیره واسه پاک کردن تف گوشه لبش..

دوم اینکه با وجودیکه کروبی مدام می گه من تنها کسی هستم که برنامه ریزی دارم و جزییات رو مطرح می کنم امشب معلوم شد حاج آقا از برنامه های خودش هم فقط یه اسم کلی می دونه واسه همین اصرار داشت که باید "کارشناسا" با هم مناظره کنند و در هر بحثی که رضایی می کرد می گفت برنامه ما هم همینه فقط الفاظ فرق می کنه. از این نکته دو برداشت می شه کرد یکی اینکه حال که برنامه ها یکی است چرا به نفع دیگری کنار نمی ری Mr.  و البته نکته دوم بنابر گفته ایشون نشانگر این است که همه سر و ته یک کرباسند که مانند سال 76 تنها برای بازارگرمی به میدان آمده اند و حرفهای قشنگِ به ظاهر متفاوت می زنند.البته کروبی سعی داشت بگه تنها تفاوت اینه که اوشون مرد عمل هستند اما دیگران نیستند.

البته که مناظره های اصلی مونده و اینا فقط می خوان روی یه نفر رو کم کنند و اگه اون نباشد حرفی برای گفتن ندارند( به اعتراف خود کروبی )

راستی نخواستم از رضایی جانبداری کرده باشم هرچندکه انصافا منسجم تر و با آگاهی بیشتر از برنامه هاش صحبت کرد. تنها موردی که متاسفانه به اوشون برتری می ده بختیاری بودنشه وگرنه کارنامش ، سپاهی بودنش، همنشین صیاد بودنش....تکلیفش مشخصه..

 

+ نوشته شده توسط مانی در چهارشنبه 13 خرداد1388 و ساعت 1:15 |
 

دلم تنهاست ماتم دارم امشب

دلی سرشار از غم دارم امشب

غم آمد غصه آمد ماتم آمد

خدا را این میان کم دارم امشب

+ نوشته شده توسط مانی در دوشنبه 4 خرداد1388 و ساعت 23:28 |

 

 

نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
 شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
 تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره ه می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لالای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
 به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود

 

 

+ نوشته شده توسط مانی در شنبه 12 اردیبهشت1388 و ساعت 22:48 |
 

دلم نمی خواست ازم دور باشی

دلم نمی خواست تنها به تصویرت و به یه چراغ گهگاه روشن دلمو خوش کنم

دلم می خواست مثل اونوقتا دو چشم روشنت چراغ زندگیم باشه...

 

+ نوشته شده توسط مانی در دوشنبه 5 اسفند1387 و ساعت 19:39 |
 

I dont wanna talk                                                                                                               
About the things we’ve gone through
Though its hurting me
Now its history
I’ve played all my cards
And thats what you’ve done too
Nothing more to say
No more ace to play

The winner takes it all
The loser standing small
Beside the victory
Thats her destiny

I was in your arms
Thinking I belonged there
I figured it made sense
Building me a fence
Building me a home
Thinking I’d be strong there
But I was a fool
Playing by the rules

The gods may throw a dice
Their minds as cold as ice
And someone way down here
Loses someone dear
The winner takes it all
The loser has to fall
Its simple and its plain
Why should I complain.

But tell me does she kiss
Like I used to kiss you?
Does it feel the same
When she calls your name?
Somewhere deep inside
You must know I miss you
But what can I say
Rules must be obeyed

The judges will decide
The likes of me abide
Spectators of the show
Always staying low
The game is on again
A lover or a friend
A big thing or a small
The winner takes it all

I don’t wanna talk
If it makes you feel sad
And I understand
You’ve come to shake my hand
I apologize
If it makes you feel bad
Seeing me so tense
No self-confidence
But you see
The winner takes it all
The winner takes it all......

+ نوشته شده توسط مانی در شنبه 26 بهمن1387 و ساعت 1:39 |
 

تا حالا کسی رو دوست داشتی؟ " اذیتش نکن تا می تونی خوب نگاش کن."

 

فیلم " حس پنهان " رو می دیدم ...فیلمی با درجه "ب"، با فیلمنامه ای نه چندان قوی، با بازیهایی نه چندان بد! اما سر جمع فیلم ارزش دیدن داره...حکایت آدمهایی که بر سر دو راهی های زندگی چشم هاشونو می بندند و خودشون رو محق می بینند و تخته گاز هر فرصت دیگری رو از هم دریغ می کنند، داستان آدم روانپریشی که کنار آمدن با واقعیت ها نه حقیقت های زندگی براش ناممکنه، داستان مایی که وقتی از بیرون به داستان نگاه می کنیم می دونیم کجای کار اشتباهه اما اگر خودمون در اون موقعیت قرار بگیریم بعید نیست که تکرار کنیم همه نبایدها رو...

 

+ نوشته شده توسط مانی در جمعه 11 بهمن1387 و ساعت 18:31 |